محمد حسن سمسار

102

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

از پى كم كردن بد مذهبان * در دل تو روز و شب انديشه‌هاست سال و مه اندر سفرى خضر وار * خوابگه و جاى تو مهد صباست ايزد كام تو بحاصل كناد * مارهيانرا شب و روز اين دعاست تا سر آنان چو گيا بدروى * كايشان گويند جهان چون گياست اى ملكى كز تو بهر كشورى * بهره بيدينان گرم و عناست مير رى از بهر تو گم كرده راه * ورچه بهر گوشهء رى رهنماست جز در تو راه گريزيش نيست * آمدن او نه بكام و هواست نعمت ايزد را شاكر نبود * گفت چنين نعمت زيبا مراست كافر نعمت شد و نسپاس گشت * كافر نعمت را شدت جزاست ايزد بگماشت ترا تا به تو * نعمت او كم شد و دولت بكاست ملك رى از قرمطيان بستدى * ميل تو اكنون به منا و صفاست آنچه به رى كردى هرگز كه كرد * يا بتمنا كه توانست خواست لاف زنانى را كردى بدست * كايشان گفتند جهان زان ماست آنكه سقط گفت همى بر ملا * اكنون از خون جگر او ملاست دار فرو بردى بارى دويست * گفتى كاين در خور خوى شماست هركه از ايشان بهوى كار كرد * بر سر چوبى خشگ اندر هواست بسكه ببينند و بگويند كاين * دار فلان مهتر و به همان كياست تهنيت آوردن نزديك تو * از قبل مملكت رى خطاست « 180 » خواجه نظام الملك در سير الملوك در جريان فتح رى و در نامه‌اى كه محمود به امير كرمان نوشته ، عقيده خود را راجع به ديلميان چنين وصف مىكند :

--> ( 180 ) - ديوان فرخى - بكوشش محمد دبير سياقى ص 18 .